کد خبر : 39140
تاریخ انتشار : دوشنبه 20 آگوست 2018 - 15:27

روایت آزاده فرهنگی گچساران از دوران تلخ اسارت /ایثارگران بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است

روایت آزاده فرهنگی گچساران از دوران تلخ اسارت /ایثارگران بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است

به گزارش موج جوان صبح امروز در آئین تجلیل از آزادگان فرهنگی شهرستان گچساران یکی از آزاده ها به بیان مصیبت های تحمیلی به اسرای ایرانی پرداخت. زمانی زاده آزاده فرهنگی گچساران در تشریح خاطرات دوران اسارت این چنین گفت:ایثارگران بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است و آن را هراز گاهی باید مرور کرد

به گزارش موج جوان صبح امروز در آئین تجلیل از آزادگان فرهنگی شهرستان گچساران یکی از آزاده ها به بیان مصیبت های تحمیلی به اسرای ایرانی پرداخت.

زمانی زاده آزاده فرهنگی گچساران در تشریح خاطرات دوران اسارت این چنین گفت:ایثارگران بخشی از حافظه تاریخی ملت ایران است و آن را هراز گاهی باید مرور کرد .مادر اردیبهشت سال در مرز اردن وارد اردوگاه شدیم و فضای آن اینقدر امنیتی بود که ما فکر کردیم اولین گروهی هستیم که وارد اردوگاه شدیم و بعدها فهمیدیم پشت پنجره ها پر از اسرا بود و اما هیچ کس نمیتوانست سر و صدا کند و تنها صدایی که من می شنیدم صدای گنجشکها بودند و عراقی ها از هر فرصتی برای تنبیهات عمومی استفاده می کردند وموقعی که اعلام می کردند از جلو نظام و خبر دار بچه هامی گفتند الله اکبر خمینی رهبر که به همین واسطه همه را تنبیه عمومی می کردند و برنامه  روزانه این طور بود که از صبح ساعت ۷ صبحانه می گرفتیم و از صبح تا ظهر در گرمای اردیبهشت قدم می زدیم و سرها روبه پایین بود و حق نداشتیم سرمان را بلند کنیم و زمانی که منافقین از پاریس به عراق آمدند فشار ها را کمتر کردند و از صبح تا شب برای ما آهنگ می گذاشتند که به ما فشار احساسی وارد کنند.

یکی از بدترین بلاها که بر سرما می آوردند انتظار در صف توالت بود و از شب تا صبح درب ها بسته بود و ۷ صبح ۳۰۰ نفر را در صف توالت نگه می داشتند و چون توالت ها چاه نداشتند زود پر می شدند و ماشین تخلیه چاه می آمد و در این حین اسرا می رفتند و دوباره برمی گشتند و امکان داشت در روز نوبتی برای توالت رفتن نشود.در محل سالنی که اسرا حضور داشتند یک چادری کشیده بودند و چند حلب خالی روغن نباتی را بچه ها از آشپزخانه آورده بودند که اگر فشار بیش از حد به کسی وارد شد در آن حلب اجابت مزاج کند که این کار باعث پراکنده شدن بو در کل سالن می شد و هیچ تهویه ای هم وجود نداشت وارشد ها هم خیلی مواظب بودن که کسی این کار را انجام ندهد چون هر روز صبح افسرها برای آمارگیری می آمدند می گفتند بو می آید و به این واسطه همه را می زدند و بعد از این که صلیب سرخ به اردوگاه آمد یک مقدار اوضاع بهتر شد اما فشار ها تداوم داشت .

انتهای پیام/گزارش از سعید روزافزای

ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0
  • نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
  • نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
  • نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.